تبلیغات
گیتار چابهار - خدایا به فریادم رس
درباره وبلاگ


مدیر وبلاگ : امید بی وس
نویسندگان
نظرسنجی
من به آقای...








جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :
گیتار چابهار
یکشنبه 18 دی 1390 :: نویسنده : امید بی وس       

خدایا امشب با توام شاید فردا نباشم:

 

خدایا گمراهم پناهم ده

 

چون تو حفیظی

 

خدایا من ضعیفم در برابر تو

 

چون تو مقتدری

 

خدایا به من عزت عطاء فرما

 

چون تو معزی

 

خدایا به جز تو یاوری ندارم ، دریابم

 

چون تو جامعی

 

خدایا در درگاهت ، همه ما یکسانیم

 

چون تو عادلی

 

خدایا از تو هیچ موقع نامید نخواهم شد

 

چون تو صابری

 

خدایا برای درد و دل کردن باتو،اجازه از هیچ کس نمی خواهم

 

چون تو احدی

 

خدایا در این دنیا مرا با هزاران امید فرستادی، افسوس برگشتنی رو سیاهم،دریابم

 

چون تو رحمانی

 

خدایا هزار راه پیشنهادی را رفتم هنوز به مقصد نرسیدم،راه راست رو از تو می خواهم،نشانم ده

 

چون تو فتاحی

 

خدایا کمکم کن تا در کشتی زندگی ، با خدا باشم،نه ناخدا

 

چون تو کریمی

 

خدایا من بی وسم جز تو وسی ندارم، برس به فریادم

 

چون تو فریاد رسی

 






نوع مطلب : اسلام و قرآن، 
برچسب ها : اسماء الحسنی، مناجات،
لینک های مرتبط :
پنجشنبه 11 اردیبهشت 1393 10:17 ب.ظ
بسیار عالی بود موفق باشی
جمعه 20 بهمن 1391 11:50 ق.ظ
خدایا !

چون ماهیان که از عمق و وسعت دریا بی خبرند

عظمت و ژرفای عشق تو را نمی شناسم

فقط می دانم.....

که معبود این دل خسته هستی

واگر دیده از من بر گیری

خواهم مرد.
سه شنبه 27 دی 1390 11:01 ب.ظ
معبودا!
جز عشقت خیالی در دلم نیست
سه شنبه 20 دی 1390 06:41 ب.ظ
سلام بسیار زیبا بود
ممنون از اینكه خبرم میكنید
سه شنبه 20 دی 1390 02:31 ب.ظ
سلام امید مهربان بابت کامنتایی که می فرستی ممنون
دوشنبه 19 دی 1390 08:34 ب.ظ
در میان من و تو فاصله هاست.
گاه می اندیشم ــ می توانی تو به لبخندی این فاصله را برداری!
تو توانایی بخشش داری.....
دست های تو توانایی آن را دارد که مرا ، زندگانی بخشد .
چشم های تو به من می بخشد شور عشق و مستی..........
و تو چون مصرع شعری زیبا سطر بر جسته ای از زندگی من هستی.
دفتر عمر مرا ، با وجود تو شکوهی دیگر رونقی دیگر هست
می توانی تو به من زندگانی بخشی یا بگیری از من آنچه را می بخشی ....

دوشنبه 19 دی 1390 08:33 ب.ظ
می خواستم
ترکت کنم
دنیا فراموشت نکرد
در آسمان تردت کنم
خورشید خاموشت نکرد
گفتم که دریایم شوی تا اوج
با من همسفر
در قلب بی رحم زمین
با من بمانی تا به مرگ
دوشنبه 19 دی 1390 08:31 ب.ظ
گـاه گاهـی دل من می گیرد

بـیـشـتر وقـت غروب

آن زمان که خدا نـیـز پر از تـنـهایـیـست

من وضـو خواهم سـاخـت

از خـدا خواهم خواست که تو تـنها نشوی

و دلـت پر ز خوشی های دمادم باشد

دوشنبه 19 دی 1390 08:30 ب.ظ

نسیم خاطره ها میوزند در دل من

خیال خام تو را میپزند در دل من

دگر حکایت دل با کسی نخواهم گفت

به طعنه زخم زبان میزنند در دل من

دوشنبه 19 دی 1390 08:30 ب.ظ
من تو را نمی سرایم !..

تو ...

خودت در واژه ها می نشینی ..!

خودت قلم را وسوسه می کنی !!

و شعر را بیدار می کنی !!

دوشنبه 19 دی 1390 08:29 ب.ظ
داستان غم انگیز زندگی این نیست که انسانها فانی شوند
بلکه این است که آنان از دوست داشتن باز می مانند.

دوشنبه 19 دی 1390 03:32 ب.ظ
سلام

اشک رازی‌ست
لب‌خند رازی‌ست
عشق رازی‌ست
اشکِ آن شب لب‌خندِ عشق‌ام بود.



قصه نیستم که بگویی
نغمه نیستم که بخوانی
صدا نیستم که بشنوی
یا چیزی چنان که ببینی
یا چیزی چنان که بدانی...
من دردِ مشترک‌ام
مرا فریاد کن.



درخت با جنگل سخن‌می‌گوید
علف با صحرا
ستاره با کهکشان
و من با تو سخن‌می‌گویم
نام‌ات را به من بگو
دست‌ات را به من بده
حرف‌ات را به من بگو
قلب‌ات را به من بده
من ریشه‌هایِ تو را دریافته‌ام
با لبان‌ات برایِ همه لب‌ها سخن گفته‌ام
و دست‌های‌ات با دستانِ من آشناست.

در خلوتِ روشن با تو گریسته‌ام
برایِ خاطرِ زنده‌گان،
و در گورستانِ تاریک با تو خوانده‌ام
زیباترینِ سرودها را
زیرا که مرده‌گانِ این سال
عاشق‌ترینِ زنده‌گان بوده‌اند.




دست‌ات را به من بده
دست‌هایِ تو با من آشناست
ای دیریافته با تو سخن‌می‌گویم
به‌سانِ ابر که با توفان
به‌سانِ علف که با صحرا
به‌سانِ باران که با دریا
به‌سانِ پرنده که با بهار
به‌سانِ درخت که با جنگل سخن‌می‌گوید
زیرا که من
ریشه‌هایِ تو را دریافته‌ام
زیرا که صدایِ من
با صدایِ تو آشناست.

 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر