تبلیغات
گیتار چابهار - سفر حاج آقا جدگال به دشتیاری
درباره وبلاگ


مدیر وبلاگ : امید بی وس
نویسندگان
نظرسنجی
من به آقای...








جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :
گیتار چابهار
جمعه 30 دی 1390 :: نویسنده : امید بی وس       

جناب حاج آقا جدگال که از جریان سفر دکتر ایرانژاد با ولوو خبر دار شدند، نتیجه گرفت که

 

 با توجه به حضور جوانان فعال در این دوره از انتخابات به تهران نرود.

 

زیرا به گفته ایشان البته به نقل از یکی از دوستان چینی مان گفته است که:من می خواستم

 

 در اولین پرواز به تهران بروم البته وقتی که خبر دار شدم که دکتر ایرانژاد به تهران رفته اند

 

تصمیم گرفتم که من نروم چرا که اگر من به تهران می رفتم دفتر رسیدگی به شکایات شلوغ

 

می شد. و یکی از اصلی ترین دلیل های نرفتن من به تهران این هستش که من با فال حافظ

 

 نسخه حضرت مولانا ملوک زهی استخاره کردم که استخارش بدین صورت بود:

 

نرو ، نرو به تهران هرگز مرو

 

گر قصد سفر داری برو البته به تهران مرو

 

زین سفر حذر کن گر تو با مایی

 

به آب دریا افتی یا نیفتی تو شبیه ماهی

 

اندر زمان که تحریمه ایران ما

 

بترس از توپولوف و اتوبوس ما

 

تو گر ندا دهی ما را بشنویم از هزاران راه

 

تو فقط یک جا برو تا شویم ما با تو همراه

 

وقتی بنده این استخاره را تفسیر کردم دیدم به مصلحت بنده هست که به این سفر نروم

 

و از راه دور شکایتم را به دوستانم که شماره تلفن هاشون در دفترچه تلفن بنده است به

 

گوششون برسانم

 

چرا که یکی از اصلی ترین شعارهای من در مجلس همین بود که:

 

ای مردم بدانید و آگاه باشید که زمانه، زمانه ارتباطات است و بترسید از روزی که با یکدیگر ارتباط

 

نداشته باشید البته می گویم که ارتباط سالم ،که خداوند به شما بهشت را خواهد داد و از

 

 پل صراط که به تازگی آسفالت شده است هم چون برق می گذراند...

 

بنده تصمیم گرفتم که به یکی از زیارت های دشتیاری بروم و به مدت یک هفته در آن زیارتگاه

 

بمانم و دعا کنم که مردم ما به فکر من باشند تا از عذاب 4 ساله نمایندگان در امان باشند

 

این چکیده ای از عکس العمل جناب حاج آقا جدگال بعد از رد شدن از دوره اول نامزدهای

 

 ثبت نامی در مجلس نهم می باشد

 

که خبرهای این دو نماینده به گوش آقای بیجارزهی رسیده است که گزارشی از

 

 عکس العمل و خوشحالی ایشان را در آینده گزارش خواهیم کرد

 

عکس یادگاری از حاج آقا جدگال در دشتیاری

 

 

+++دوستان یادتان نرود که این مطالب فاقد ارزش قانونی هستند فقط جنبه تشکر از بزرگان

 

به زبان طنز می باشد++++





نوع مطلب : انتخابات مجلس نهم=چابهار، 
برچسب ها : مسافرت، حاج، آقا، جدگال، به، دشتیاری،
لینک های مرتبط :
پنجشنبه 13 بهمن 1390 12:54 ب.ظ
وقتی
پندار و گفتار و کردارت
نیک بشود
دیده می شوی!
.
.
.
لطفی
شنبه 8 بهمن 1390 11:00 ب.ظ
سلام.اپم.
شنبه 8 بهمن 1390 07:21 ب.ظ
جمعه 7 بهمن 1390 10:28 ب.ظ

.
.
salam va shab be kheir be shoma doste aziz
جمعه 7 بهمن 1390 05:48 ب.ظ
ما سرخوشان مست دل از دست داده ایم ، همراز عشق و همنفس جام و باده ایم ، برما بسی کمان ملامت کشیده اند ، تا کار ز ابروی جانان گشوده ایم ، ای گل تو دوش داغ سبوهی کشیده اید ،ما آن شقایقیم که با داغ زنده ایم .
پنجشنبه 6 بهمن 1390 10:52 ب.ظ
نه ز جام باده مستم نه خمار می پرستم
به هوای وصل جانان ز می خیال مستم
چو غزال وحشی این دل شده درکمند زلفش
که به جز کمند زلفش همه بند ها گسستم
شده ام اسیر عشقت اگرم به سر دوانی
ز تو دست بر ندارم که به عشق پای بستم
ز غبار این بیابان، که دوانم از قفایش
ز کرم بپرس آخر که کجا ز پا نشستم
حاجی خلیل راهپیما>>

پنجشنبه 6 بهمن 1390 10:51 ب.ظ
شاد بودن هنر است
شاد کردن هنری والاتر
گر به شادی تو دلهای دگر باشد شاد

زندگی صحنه ی یکتای هنرمندیِ ماست

هر کسی نغمه خود خواند و از صحنه رود
صحنه پیوسته بجاست
خرم آن نغمه که مردم بسپارند به یاد


شعر: ژالـــه اصفـهـانی
خط: میرشهاب مؤمنی
پنجشنبه 6 بهمن 1390 10:51 ب.ظ
غزلی زیبا از اقبال لاهوری
یاد ایامی که خوردم باده ها با چنگ و نی
جام می در دست من، مینای می در دست وی
در کنار آیی، خزان ما زند رنگ بهار
ور نیایی فرودین افسرده تر گردد ز دی
بی تو جان من چو آن سازی که تارش در گسست
در حضور از سینه ی من نغمه خیزد پی به پی
آنچه من در بزم شوق آورده ام دانی که چیست ؟
یگ چمن گل، یک نیستان ناله، یک خمخانه می
زنده کن باز آن محبت را که از نیروی او
بوریای ره نشینی در فتد با تخت کی
دوستان خرم که بر منزل رسید آواره ای
من پریشان جاده های علم و دانش کرده طی
اقبال لاهوری


پنجشنبه 6 بهمن 1390 10:51 ب.ظ
ای که در دل جای داری بر سر و چشمم نشین
کاندران بیغوله ترسم تنگ باشد جای تو
ماه و پروین از خجالت رخ فرو پوشند اگر
آفتاب آسا کند در شب تجلی روی تو
رسم تقوی می نهد در عشق بازی رأی من
کوس غارت می زند در ملک تقوی روی تو
سعدی

پنجشنبه 6 بهمن 1390 10:50 ب.ظ
خوبرویان جفا پیشه وفا نیز كنند

به کسان درد فرستند و دوا نیز کنند
پادشاهان ملاحت چو به نخجیر روند
صید را پای ببندند و رها نیز کنند
گر کند میل به خوبان دل من عیب مکن
کاین گناهیست که در شهر شما نیز کنند
بوسه ای زان دهن تنگ بده یا بفروش
کاین متاعیست که بخشند و بها نیز کنند
گر رود نام من اندر دهنت نیست عجت
پادشاهان به غلط یاد گدا نیز کنند
شیخ سعدی

پنجشنبه 6 بهمن 1390 10:49 ب.ظ
با سلام و درودهای فراوان امید جون خسته نباشی چند روزی نتونستم سر بزنم سرم شلوغ بوده اول سال است مشغله کاری زیاد شده
چطوری با درس دانشگاه هنوز هم در گیر درسها هستی باور کن دلم تنک شده برایت
یاد شما در قلب من است دوستت دارم استاد
برایت ارزوی موفقیت دارم همیشه خوش باشی
سلام بروسون با سپاس فراوان ستار
چهارشنبه 5 بهمن 1390 01:09 ب.ظ
سلام عزیزم فردا شب ساعت 7 تو وبلاگ مسیر سرنوشت منتظره حضوره قشنگتونم دیر نکنی حتما بیای [بوسه]
[بدرود]
دوشنبه 3 بهمن 1390 07:24 ب.ظ
فال حافظ چینی
جالب بود
دوشنبه 3 بهمن 1390 11:03 ق.ظ
سلام داداش

آپم
با شعر خودم
شنبه 1 بهمن 1390 05:42 ب.ظ
سلام
مگر مشکلش چی بوده که رد صلاحیت شده
شنبه 1 بهمن 1390 03:04 ب.ظ

ܓܨܓܨܓܨܓܨܓܨܓܨܓܨܓܓܨܓܨܓܨܓܨܓܨܓܨܓܨܓ


در کوچه ی عشق عاشقی کمرنگ است
حرف دل عاشقان چه رنگارنگ است
وقتی که ریا روی محبت باشد
انگار تمام قلب ها از سنگ است

ܓܨܓܨܓܨܓܨܓܨܓܨܓܨܓܓܨܓܨܓܨܓܨܓܨܓܨܓܨܓ

شنبه 1 بهمن 1390 03:04 ب.ظ
ܓܨܓܨܓܨܓܨܓܨܓܨܓܨܓܓܨܓܨܓܨܓܨܓܨܓܨܓܨܓ

من بی می ناب زیستن نتوانم بی باده کشید بار تن نتوانم
من بنده آن دمم که ساقی گوید یک جام دگر بگیر و من نتوانم

ܓܨܓܨܓܨܓܨܓܨܓܨܓܨܓܓܨܓܨܓܨܓܨܓܨܓܨܓܨܓ
شنبه 1 بهمن 1390 03:03 ب.ظ
ܓܨܓܨܓܨܓܨܓܨܓܨܓܨܓܓܨܓܨܓܨܓܨܓܨܓܨܓܨܓ

زندگی یعنی :

بخند ٬ هرچند غمگینی

ببخش ٬ هرچند که مسکینی

فراموش کن هر چند دلگیری

ܓܨܓܨܓܨܓܨܓܨܓܨܓܨܓܓܨܓܨܓܨܓܨܓܨܓܨܓܨܓ
شنبه 1 بهمن 1390 03:03 ب.ظ
سلام امید جان
خوبی شما؟؟
وقت بخیر
خیلی وقته ازت بیخبر بودم اومدم یه سر بزنم آپت هم طنز قشنگی
جمعه 30 دی 1390 07:12 ب.ظ
اول از ملای ده قدری سواد آموختیم
آیت الکرسی و حرز و اِن یکاد آموختیم
بعد هم رفتیم حوزه اجتهاد آموختیم
ناگهان دیدیم انصافن زیاد آموختیم
تا نریزد علممان بیرون رعایت می کنیم
« قاطعانه تیم ملی را حمایت می کنیم »

جمعه 30 دی 1390 07:11 ب.ظ
اول از ملای ده قدری سواد آموختیم
آیت الکرسی و حرز و اِن یکاد آموختیم
بعد هم رفتیم حوزه اجتهاد آموختیم
ناگهان دیدیم انصافن زیاد آموختیم
تا نریزد علممان بیرون رعایت می کنیم
« قاطعانه تیم ملی را حمایت می کنیم »

جمعه 30 دی 1390 06:40 ب.ظ
سلام واجه امید خسته نباشی
حاجی محمد سلام می رسونه
الان امدم دانشگاه جایت خالی استاد
استاد همیشه به یاد شما بزرگوار هستیم
جمعه 30 دی 1390 06:38 ب.ظ
صحبت از دوران حال و یا زمان شاه نیست
بحث گرگ و گله و گوساله و روباه نیست
حرف ما این است فعلن در طویله کاه نیست
« ورنه لطف شیخ و زاهد گاه هست و گاه نیست »
ما که در هر حال احساس رضایت می کنیم
« قاطعانه تیم ملی را حمایت می کنیم »
جمعه 30 دی 1390 06:36 ب.ظ
نشنو از نی بشنو از ما چون حکایت می کنیم
نشنوی از ما دهانت را عنایت می کنیم
فکر کردی ما به این تازه کفایت می کنیم
بشنوی از نی به نیزارت سرایت می کنیم
یعنی آن نی را به آنجایت هدایت می کنیم
« قاطعانه تیم ملی را حمایت می کنیم »
جمعه 30 دی 1390 11:10 ق.ظ
خواب ناز بودم شبی.... دیدیم کسی در میزند.... در را گشودم روی او ...دیدم غم است در می زند... ای دوستان بی وفا...از غم بیاموزید وفا..غم با آن همه بیگانگی..... هر شب به من سر می زند
جمعه 30 دی 1390 11:09 ق.ظ
نبود در تار و پودش دیدی گفت عاشقه.عاشق

@@@@@@@ نبودش @@@@@@@@@

امشب همه جا حرف از آسمون و مهتابه ، تموم خونه دیدار این خونه

فقط خوابه ، تو که رفتی هوای خونه تب داره ، داره از درو دیوارش غم

عشق تو می باره ، دارم می میرم از بس غصه خوردم ، بیا بر گرد تا ازعشقت

نمردم، همون که فکر نمی کردی نمونده پیشت، دیدی رفت ودل ما رو سوزوندش

حیات خونه دل می گه درخت ها همه خاموشن، به جای کفتر و گنجشک کلاغای

سیاه پوشن ، چراغ خونه خوابیده توی دنیای خاموشی ، دیگه ساعت رو

طاقچه شده کارش فراموشی ، شده کارش فراموشی ، دیگه بارون نمی

باره اگر چه ابر سیاه ، تو که نیستی توی این خونه ، دیگه آشفته

بازاریست ، تموم گل ها خشکیدن مثل خار بیابون ها ، دیگه از

رنگ و رو رفته ، کوچه و خیابون ها ،،، من گفتم و یارم گفت

گفتیم و سفر کردیم،از دشت شقایق ها،با عشق گذرکردیم

گفتم اگه من مردم ، چقدر به من وفاداری، عشقو

به فراموشی ،چند روزه تو می سپاری

گفتم که تو می دونی،سرخاک

تو می میرم ، ولی

تا لحظه مردن

نمی گیرم

دل از

تو

جمعه 30 دی 1390 11:08 ق.ظ
در جوانی آنگاه که رؤیاهایمان با تمام قدرت درما شعله ورند خیلی شجاعیم ولی هنوز راه مبارزه را نمی دانیم، وقتی پس از زحمات فراوان مبارزه را می آموزیم دیگر شجاعت آن را نداریم. پائولو کوئیلو
جمعه 30 دی 1390 11:08 ق.ظ
شکایت عشق ندیدی چشمهایم زیر پایت جان سپرد آخر گلویم از صدای های هایت جان سپرد آخر نفهمیدی صدایم بغض سنگینی به دوشش بود به دوشش بود اما از جفایت جان سپرد آخر نترسیدی بگوید عاشقی نفرین به آیینت که از چشمان جادویت خدایت جان سپرد آخر نمی دانی و می دانم که می دانم نمی دانی که دل در خواهش آن انزوایت جان سپرد آخر چقدر عزلت نشینی از برای یار دلگیر است بخوان شعرم که شعرم در هوایت جان سپرد آخر ... فریاد
جمعه 30 دی 1390 11:08 ق.ظ

زیباترین غروب: غروب عاشقان

زیباترین سنگ: دل یار

زیباترین مایع: اشک

زیباترین ناله: آه

زیباترین دف: قلب تو

زیباترین کلام :دوستت دارم
جمعه 30 دی 1390 11:07 ق.ظ
روزگاریست همه عرض بدن می خواهند# همه از دوست فقط چشم و دهن می خواهند# دیو هستند ولی مثل پری می پوشند# گرگ هایی که لباس پدری می پوشند# آنچه دیدند به مقیاس نظر می سنجند# عشق ها را همه با دور کمر می سنجند# خوب طبیعیست که یکروزه به پایان برسد# عشق هایی که سر پیچ خیابان برسد
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


نمایش نظرات 1 تا 30