تبلیغات
گیتار چابهار - نوای گدام
گیتار چابهار
نوشته شده در تاریخ شنبه 15 بهمن 1390 توسط امید بی وس | نظرات ()

در دشتی نسیمی سوزان به آرامی می وزید،گدامی بود که لرزه به تن داشت،تکه ابری در آسمان

 

 آبی دشت ،از دور دست پیدا بود خورشید دوست داشت ابر به این دشت نرسد تا گدام را از گرمای

 

 خودش گرم نگه دارد. سفید پوشی زیر درخت بی برگ کمر زانی زده بود چوبی که به دهان

 

می گذاشت نوایی را در دشت رها می کرد،انگار منتظر بود. شنکی از گدام بیرون میاید و به دنبال

 

 نوای مرد به دشت می رود. مرد سفید پوش، میانسال به خاطر می رسید، صورتش سفید بود

 

و بروت های  سیاهی در صورتش پیدا بود .مرد سفید پوش کمرزانی را باز می کند ، لنگ را

 

می تکاند و بر دوش می گذارد ، به سوی گدام روانه می شود. نوای درونی گدام سوزان تر از

 

 نوای دشت بود،پسر بچه ای زیر رلی دراز کشیده بود،پیشانی پسر بچه غرق عرق بود که

 

 آسایش چشمانش را میگرفت

 

مرد سفید پوش در گوشه ای از گدام می نشیند و لحظه های چکیدن عرق های پیشانی

 

پسرش را به نظاره نشست.نسیم سوزان  از پنجره گدام گرمای بی شاهبه ای را درون گدام

 

 حکم فرما کرده بود.

 

فردی سیاه پوش از دور دست های دشت از پنجره گدام مشخص بود که به سمت گدام می آمد،

 

 فرد سیاه پوش کم کم به گدام نزدیک و نزدیک تر می شد.فرد سیاه پوش روبروی ورودی گدام

 

 می ایستد و منتظر اجازه ورود است مرد سفید پوش توجه ای به حضورش نمی کند و با عشق

 

 به عرق های پیشانی فرزندش نگاه می کرد.فرد سیاهپوش نقاب بر چهره زده بود که شبیه

 

یک عقاب فراری از دست صیاد به خاطر می رسید، وارد گدام می شودو کنار پسر بچه می نشیند

 

مرد سفید پوش می گوید:

 

"آتکه،من زانت که تو یک روچی کاهه،تئی چوک ترا مبارک ببی"

 

"اومدی،می دونستم روزی میایی،فرزندت مبارکت باد"

 

فرد نقاب دار ، نقابش را از صورتش بر میدارد و با چشمانی گریان عرق های پیشانی فرزندش را

 

پاک می کند پسر بچه دستهای نازکی را روی صورتش احساس می کند ،به آرامی چشمانش

 

 را باز می کند،زیر لب زمزمه می کند:

 

"ای الله تئی شکر منی مات آورته"

 

"خدایا شکرت که مادرم را برگردوندی"

 

معنی تحت لفظی برخی از کلمات:

 

گدام:نوعی چادر سیاه جهت اسکان در مناطق عشایری استفاده می شود

 

درخت بی برگ:درخت کویری به نام کلیر

 

کمر زانی:بستن چادر به دور کمر و زانو در حالتی به راحتی بنشینند

 

شنک:بچه گوسفند

 

بروت:سبیل

 

لنگ:چادر مردانه

 

رلی:ملافه ،ملافه ای دست ساز که از تکه های لباسی که مورد استفاده قرار نمی گیرند

 

درست می شود

 

پنجره گدام:قسمت های از چادر را برای ورود و خروج هوا بالا می زنند


 




برچسب ها: گدام، چادر، سیاه، مادر، داستان، بلوچ، بلوچی،
.: Weblog Themes By PayamBlog :.

تمام حقوق این وبلاگ و مطالب آن متعلق به صاحب آن می باشد.