تبلیغات
گیتار چابهار - قالب گیاهان دارویی
درباره وبلاگ


مدیر وبلاگ : امید بی وس
نویسندگان
نظرسنجی
من به آقای...








جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :
گیتار چابهار
شنبه 22 بهمن 1390 :: نویسنده : امید بی وس       

قالب گیاهان دارویی تقدیم به دوست عزیزمون ، سارا، مدیر وب ستاره سهیل

 

 

دریافت قالب





نوع مطلب : آموزش وبلاگ نویسی، 
برچسب ها : قالب، خواص، گیاهان، دارویی، سارا،
لینک های مرتبط :
یکشنبه 23 بهمن 1390 03:01 ب.ظ
دوست داشتن همیشه گفتن نیست ، گاه سکوت است و گاه انتظار، به انتظار دیدنت سکوتی میکنم سنگین تر از فریاد..!
یکشنبه 23 بهمن 1390 03:00 ب.ظ
این شهر پر از صداے پاے مردمیستـ

کهـ همچنانـ کهـ تو را میبـوسند. . .

طنابــِ دارتـ را میبافند...

مردمانے کهـ صادقانهـ دروغ میگویند

و عاشقانهـ خیانتـ میکنند. .
یکشنبه 23 بهمن 1390 03:00 ب.ظ
پیچــــک احــــساس...

هــــمیشه هــــم شاعــــرانه و خــــیال انگیز نیــــست

گــــاهی می پیــــچید دور گــــلوی آدم

و خــــفه اش مــــی کنــــد...
یکشنبه 23 بهمن 1390 02:59 ب.ظ
تــــــــو ..
سیـبـــــــ ـــ سُــرخِ
ڪدامـین بهشــتِ گمشـــده اے !!؟
ڪـــﮧ بــاز
بــا تــــو میشڪنــــد...
توبـﮧ ے آدم .. !
یکشنبه 23 بهمن 1390 02:58 ب.ظ
تو رو از صدای قلبم لحظه به لحظه شنیدم

تو رو حس کردم تو نبضم من تو رو نفس کشیدم

مثل حس کردن گرما یا حضور یک صدایی

به تو اما نرسیدم ندونستم تو کجایی
یکشنبه 23 بهمن 1390 02:58 ب.ظ
من تو را نمی سرایم !..

تو ...

خودت در واژه ها می نشینی ..!

خودت قلم را وسوسه می کنی !!

و شعر را بیدار می کنی !!
یکشنبه 23 بهمن 1390 02:57 ب.ظ
چه خوش خیال است!
فاصله را می گویم!!
به خیالش تو را از من دور کرده....
نمی داند تو جایت امن است؛
اینجا..
میان دلم
یکشنبه 23 بهمن 1390 02:57 ب.ظ
دیشب که ضربان فال قهوه ام را گرفتم تلخ بود تلختر از تلخ، قلبش دیگر نمیزد آخرین دیازپامم را خوردم که بخوابد سرفه هایم را بوسید و خندید برشانه های کاناپه ی غروب نشستم و تمام ستاره ها را گز کردم هزاران مایل از خودم دور شدم تا به خودم رسیدم فراموشم شده بودم و فراموشم کردم امشب تمام خودم را خواهم سوزاند و تو خواهی خندید به گرمای سکوتم باشد که فیلسوف خنده داری باشم
یکشنبه 23 بهمن 1390 02:56 ب.ظ
کاش همیشه در کودکی میماندیم



تا بجای دلهایمان



سر زانوهایمان زخمی میشد...
یکشنبه 23 بهمن 1390 02:56 ب.ظ
می خواهم عمرم را
با دست های مهربان تو اندازه بگیرم
برگرد!
باور کن
تقصیر من نبود
من فقط می خواستم
یک دل سیر برای تنهایی هایت گریه کنم
نمی دانستم گریه را دوست نداری
حالا هم هروقت بیایی
عزیز لحظه های تنهایی منی
اگر بیایی
من دلتنگی هایم را بهانه می کنم
تو هم دوری کسانی که دور نیستند
در راهند
رفته اند برای تاریکی هایت
یک اسمان خورشید بیاورند
یادت باشد
من اینجا
کنار همین رویاهای زودگذر
به انتظار امدن تو
خط های سفید جاده را می شمارم
یکشنبه 23 بهمن 1390 02:55 ب.ظ
بیا كه به سردی فاصله ها عادت نكنیم...
! میخواهم پرواز كنم تا شاید به تو نزدیكتر شوم و زیر چتر مهربان دستهایت پناه گیرم.
میخواهم نفسهای بریده ام را به نفسهای گرم تو پیوند بزنم تا شاید بت سرد تنهایی در من فروشكند و دیگر شانه های حنیفم تحمل بار سنگین جدایی را نكند
یکشنبه 23 بهمن 1390 02:55 ب.ظ
هرگز شادی آدمها را از میزان خنده هایشان نسنجید
هرگز تنهایی آدمها را از تعداد دوستانشان قضاوت نكنید
هرگز تحمل آدمها را از میزان ایستادگی شان تخمین نزنید هرگز...
بهترین روزهایت را به کسانی هدیه کن که بدترین روزها در کنارت بودند...
یکشنبه 23 بهمن 1390 02:53 ب.ظ
یادش بخیر زمانی که عشق بود و عاشقی
مجنون جان میداد برای لیلی.
یادش بخیر زمانی که وفا بود و صداقت
دلتنگی و انتظار نیز که جای خودش بود ، بماند...
یکشنبه 23 بهمن 1390 02:52 ب.ظ
رویا...

میرم تا تو آروم شبها چشمات بسته شه
دیوار اتاقت از عکسم خسته شه

میرم تا بارون منو یاد تو نندازه

میرم یه جای تازه


میرم با چشمای خیس و قلبی بی گناه

میرم حتی نمی ندازی به من یک نگاه

هرجا میرم اما بازم یادت می افتم

اینو به همه گفتم



میرم جای من اینجا نیست

عشق تو زیبا نیست

رویا نیست


کاش می شد تا ببینی من اینجا چه تنهام

وقتی که تو نباشی به هم می ریزه دنیام

اینجا کسی نیست با چشمای نازو روشن

بی تو چه غریبم من

از هر جا رد میشم میاد عکست روبروم

سوخته تو آتیش عشقت شهر آرزوم

دارم آروم آروم مرگ و به جون میخرم

دیدی چی اومد سرم
یکشنبه 23 بهمن 1390 02:51 ب.ظ
آخر چه شد که این همه نامهربان شدی


چیزی که خوش نداشتم ای دوست! آن شدی .
یکشنبه 23 بهمن 1390 02:51 ب.ظ
سلام دوست عزیزم
همه کامنتام یه طرف همون یه کامنتی که شما میزاری یه طرف
خیلی خوشحال شدم بهم سر زدی
ممنون
یکشنبه 23 بهمن 1390 12:58 ق.ظ
برگ زیرآمد و برگ گل و گلزار برفت سرخ رویی رخ لاله وگلنار برفت
سرو بشکفت و چمن سبز شد و نرگس خفت گوبرو از بر من این همه چون یار برفت
نزد من باد خزان دوش غبار آلوده آمد وگفت که سرو تو ز گلزار برفت
خواستم تا بروم در طلب رفته‌ی خویش یادم آمد رخ او پای من از کار برفت
در دوید اشک چو بازآمد ز خویش ندید دل بینداخت هم اندوه و خونبار برفت
خون دل گر چه که بسیار برفت اندک ماند صبر هر چند که بود اندک و بسیار برفت
باد خاری ز ره گل‌رخ من می‌آورد جانم آویخت در آن خار و گرفتار برفت
هر چه از عقل فزون شد همه عمرم جوجو اندرین غارت غم جمله به یک بار برفت

یکشنبه 23 بهمن 1390 12:57 ق.ظ
سلام
به به عجب قالب خوشگلی خدا قوت بده
شنبه 22 بهمن 1390 11:50 ب.ظ
امید جان وب خیلی عالی و زیبایی دارید امیدوارم بسی پیشرفتها در زدیگیتان فزون یابد
داداش خوشحال میشم یه سر به وب درویشی ما بزنید
شما در وب من لینک شدید اگر من را نیز در وب قشنگتان لینک نمایید خوشحال میشم
ادرس:www.saba0024.blogfa.com
شنبه 22 بهمن 1390 12:40 ب.ظ
سلام واجا
جوری ،ددی
ارادتم به مردم خوب و مهربان کنارک و چابهار همچنان محفوظ است.موفق و موید باشید
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر