تبلیغات
گیتار چابهار - آن شراب
درباره وبلاگ


مدیر وبلاگ : امید بی وس
نویسندگان
نظرسنجی
من به آقای...








جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :
گیتار چابهار
شنبه 22 بهمن 1390 :: نویسنده : امید بی وس       

آن شرابی را که در سال جدایی انداختی

 

امشب ته نشین شد

 

می نوشم اولین جام را

 

به سلامتی نبودنت

 

"بانو نسرین بهجتی"

 





نوع مطلب : شعر، 
برچسب ها : اشعار، نسرین، بهجتی، آن، شراب،
لینک های مرتبط :
دوشنبه 24 بهمن 1390 01:29 ب.ظ
سلام به بهترین برادر دنیا ... سپاس برای تمام خوبی هایت
یکشنبه 23 بهمن 1390 12:56 ق.ظ
در شب هجر که از روز قیامت بتر است مردم دیده‌ی من غرقه بخون جگر است
به طراوت رخ تو رشک گل سیراب است به تبسم دهنت غیرت تنگ شکر است
ای صبا گر گذری برسرآن کو برسان خبر ما بر آنکس که ز ما بی‌خبر است
مردمان منکر عشقند و منم کشته‌ی او شیوه‌ی ما دگر و شیوه‌ی مردم دگر است

یکشنبه 23 بهمن 1390 12:55 ق.ظ
سلام امید جون به به پست زیبا بانوی نسرین بهجتی خدا قوت بده
شنبه 22 بهمن 1390 11:39 ب.ظ
سلام رفیق عزیز و با معرفت خودم
ممنون از لطفت
هر وقت میای خوشحالم میکنی
کاهلی منو هم ببخش
شنبه 22 بهمن 1390 11:23 ب.ظ
باز با افسونگریهای دل زیبا پرستم

از شراب شعر چشمان تو امشب مست مستم

سرو باغ شعرم اما باهمه گردن فرازی

پیش سرو قامت بالا بلندت باز پستم

جزر ومدی در نگاهت هست در شبهای مهتاب

میدهد این جلوه های شعر و مستی کار دستم

این دو بیتی های لبهایت چه مستی داشت کز پی

یک سبو شعر تر خیام گشته ناز شستم

فالی از فنجان چشمانت گرفتم حافظم گفت

در سر کوی تو از پای طلب من کی نشستم

وامق این دیوانگی های تو پایانی ندارد

کاش آن پیمانه را در جوش مستی می شکستم.


حسن علیزاده متخلص به « وامق»



شنبه 22 بهمن 1390 11:22 ب.ظ
یادت به خیر ای که دلت آفتاب بود

مهرت زلال و عشق تو همرنگ آب بود

یادت به خیر ای که سرا پا وجود تو

همچون فرشتگان خدا روح ناب بود

یادت به خیر باد، که با ماه روی تو

این تیره آسمان دلم پر شهاب بود

میریخت قطره قطره محبت ز چشم تو

احساست از سلاله ی تُرد حباب بود

وقتی که بامداد جدایی فرا رسید

قلبم هنوز روی دلت گرم خواب بود

می بینمت دو باره؟ دلم این سؤال کرد

دردا که این سؤال دلم بی جواب ماند.

دکتر غلامرضا فتحی

شنبه 22 بهمن 1390 11:22 ب.ظ
گفتا که می بوسم تو را ، گفتم تمنا می کنم

گفتا اگر بیند کسی ، گفتم که حاشا می کنم

گفتا ز بخت بد اگر ، ناگه رقیب آید ز در

گفتم که با افسونگری ، او را ز سر وا می کنم

گفتا که تلخی های می گر نا گوار افتد مرا

گفتم که با نوش لبم ، آنرا گوارا می کنم

گفتا چه می بینی بگو ، در چشم چون آیینه ام

گفتم که من خود را در آن عریان تماشا می کنم

گفتا که از بی طاقتی دل قصد یغما می کند

گفتم که با یغما گران باری مدارا می کنم

گفتا که پیوند تو را با نقد هستی می خرم

گفتم که ارزانتر از این من با تو سودا می کنم

گفتا اگر از کوی خود روزی تو را گفتم برو

گفتم که صد سال دگر امروز و فردا می کنم.

سیمین بهبهانی

شنبه 22 بهمن 1390 11:21 ب.ظ
سلام امیدجان:خوبی؟

زیبابود.

شنبه 22 بهمن 1390 11:20 ب.ظ
به کوه گفتم عشق چیست؟؟ لرزید

به ابر گفتم عشق چیست؟؟ بارید

به باد گفتم عشق چیست؟؟وزید

به پروانه گفتم عشق چیست؟؟ نالید

به گل گفتم عشق چیست؟؟ پرپر شد

به انسان گفتم عشق چیست؟؟

اشک از دیدگانش جاری شد و گفت:

دیوانگیست .دیوانگیست.دیوانگیست!
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر