تبلیغات
گیتار چابهار - مصلحت جدگال
درباره وبلاگ


مدیر وبلاگ : امید بی وس
نویسندگان
نظرسنجی
من به آقای...








جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :
گیتار چابهار
چهارشنبه 3 اسفند 1390 :: نویسنده : امید بی وس       

بنام آفریننده لبخند

 

جناب آقای یعقوب جدگال بالاخره با استخاره و این درو اون در زدن خلاصه با یک تیری به هدف

 

 خوردیعنی در دوره انتخابات مجلس نهم نامزد انتخاباتی شهرستان های نیکشهر و چابهار 

 

و کنارک تایید شد چه طور تایید شد و به چه صورت توانست نظر شورای نگهبان رو جلب کند

 

 با یکی از دوستان چینی ما اظهار کردند که:

 

بنده با اینکه نتیجه گرفته بودم که هر چه خداوند قسمتم کرده همان می شود و خدا خواست

 

 که در این دوره من هم شرکت داشته باشم

 

من یک روز تصمیم گرفتم که به تهران برم و زمینی که خریداری کرده بودم به آن سر بزنم و

 

مراحل ساخت و سازش را بررسی کنم

 

که قسمت این طور شدکه دربین مسیر با خانم مهین اسماعیل زهی برخوردکردم که دیدم ایشان

 

بنزین ماشینشان تمام شده بود و بین مسیر مونده بودند که من از این فرصت استفاده کردم

 

و یک و نیم لیتر بنزین رو که می خواستم قاچاقی به تهران ببرم و بفروشم به مهین دادم

 

 و یک عکس گرفتم و به شورای نگهبان نشان دادم و از این کار من خوششان اومد و

 

مرا تایید کردند

 

 

با آرزوی موفقیت تمام نامزدهای انتخاباتی دوره نهم مجلس شهرستان های

 

چابهار ، کنارک و نیکشهر





نوع مطلب : انتخابات مجلس نهم=چابهار، 
برچسب ها : مصلحت، حکمت، جدگال، یعقوب، اسلامی، مهین،
لینک های مرتبط :
جمعه 5 اسفند 1390 06:33 ب.ظ
سلام

بعد مدتها اومدم

شرمنده که نبودم

منتظر حضورت


پنجشنبه 4 اسفند 1390 11:54 ب.ظ
برو ای باد و پیش دیگران ده جلوه بستان را مرا بگذار تا می بینم آن سرو خرامان را
به این مقدار هم رنجی برای خاطر نمی‌خواهم که از خونم پشیمانی بود آن ناپشیمان را
مپرس ای دل که چون می‌باشد آخر جان غمناکت که من دیریست کز یادت فراموش کرده‌ام جان را
ورت بدنامی است از من به یک غمزه بکش زارم چرا برخویش مشکل می کنی این کار آسان را؟

--------------------------------------------------------------------------------

پنجشنبه 4 اسفند 1390 11:54 ب.ظ
بشگفت گل در بوستان آن غنچه‌ی خندان کجا؟ شد وقت عیش دوستان آن لاله و ریحان کجا؟
هر بار کو در خنده شد چون من هزارش بنده شد صد مرده زان لب زنده شد درد مرا درمان کجا؟
گویند ترک غم بگو تدبیر سامانی بجو درمانده را تدبیر کو دیوانه را سامان کجا؟
از بخت روزی باطرب خضر آب خورد و شست لب جویان سکندر در طلب تا چشمه‌ی حیوان کجا؟
می‌گفت با من هر زمان گر جان دهی با من امان من می برم فرمان بجان آن یار بی فرمان کجا؟
گفتم : تویی اندر تنم ما هست جان روشنم گفتی که : آری آن منم اگر آن تویی پس جان کجا؟
گفتی صبوری پیش کن مسکینی از حد بیش کن زینم از آن خویش کن من کردم این و آن کجا؟
پیدا گرت بعد از مهی درکوی ما باشد رهی از نوک مژگان گه گهی آن پرسش پنهان کجا؟
زین پیش با تو هر زمان می‌بودمی از هم‌دمان خسرو نه هست آخر همان ؟ آن عهد و آن پیمان کجا؟

--------------------------------------------------------------------------------

 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر