تبلیغات
گیتار چابهار - گفتگو با چابهار
درباره وبلاگ


مدیر وبلاگ : امید بی وس
نویسندگان
نظرسنجی
من به آقای...








جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :
گیتار چابهار
پنجشنبه 4 اسفند 1390 :: نویسنده : امید بی وس       

گفتم:

 

عامو نوروز در راه ست،  ای چابهار؟

 

فصل ماهی کپور و حلواست، ای چابهار؟

 

منطقه آزادت رو به راست، ای چابهار؟

 

از دریای نیلگونت چه خبرهاست، ای چابهار؟

 

بازار دکه ها وسایل هاش به جاست، ای چابهار؟

 

کوه گل فشانت در غو غاست، ای چابهار؟

 

قلعه پرتغالیت هنوز استوار ست، ای چابهار؟

 

سفید پوشان صادق ات همونجان، چابهار؟

 

گفت:

 

من مردمونی دارم که بی ریان هنوز

 

مثل ندارند در جای جای خاک این زمین

 

ماهی کپور و حلوا ست در تورها

 

منطقه آزادم قیمت هاش بالاست در این روزا

 

دریای نیلگونم صخرهاش را اذیت می کند

 

بازار دکه هام از ازدحامش غوغا می کند

 

کوه گل فشانم چند متری بزرگتر شده

 

قلعه پرتغالیم تازه به دست آثار فرهنگی شده

 

ولی باز خودم به مردمون سفید پوشم می نازم

 

که تا هستن من به غیرت شون می بالم





نوع مطلب : شعر، 
برچسب ها : چابهار، گفتگو، گفت، گفتم، حلوا، کپور، آثار، دیدنی،
لینک های مرتبط :
شنبه 6 اسفند 1390 04:55 ب.ظ
مبادا زندگی آتش بگیرد
مبادا معنی دریا بمیرد!
مبادا آه و سوز و ناله و اشک
در این شبهای ناگیرا بمیرد!
.
مبادا لنگه کفشی در بیابان
بماند بی کس و تنها بمیرد.
مبادا آرزوی عاشقانه
شناور وار در دریا بمیرد...
شنبه 6 اسفند 1390 04:27 ب.ظ
سلام و درود الله نثار شما
ممنون از حضورتون برادر
شنبه 6 اسفند 1390 04:26 ب.ظ
سلام و درود الله نثار شما
ممنون از حضورتون برادر
شنبه 6 اسفند 1390 03:04 ب.ظ

شنبه 6 اسفند 1390 10:01 ق.ظ
مکانی برایت بهتر از "دل" ندارم
تنگی اش را به لطف خودت ببخش ...
شنبه 6 اسفند 1390 01:33 ق.ظ
گرفته در بر اندام تو سیم است برادر خوانده‌ی زلفت نسیم است

□گواهی میده ای شب زا ریم را که از من بدگمانی دور ماندست

□به می سوگند خوردم جرعه‌یی بخش که ما را در گلو سوگند ماندست

□بلای خفته سر برداشت از خواب هر آن مویی کز آن زلف دو تا خاست
گر یبان میدرم هر صبح چون گل همه رسوایی من از صبا خاست
تو تار زلف بستی بند در بند ز هر بندی مرا دردی جدا خاست
گل امشب آخر شب مست برخاست بجام لاله گون مجلس بیاراست
نشسته سبزه زین سو پای دربند ستاره سرو از آن سو جانب راست
صبا می‌رفت و نرگس از غنودن به هر سویی همی افتاد و می‌خاست
جمعه 5 اسفند 1390 04:17 ب.ظ
سلام
تشکر از مطلبتون خیلی متنوع شده
جمعه 5 اسفند 1390 05:00 ق.ظ
عاشــــــــــق خورشیدی و تشنه بیداری

به جـــهان ثــابت کن چی تو فکرت داری

حرفــــم رو بــــاور کن با دلـــــت از ریشه

عهدت رومی گیری ، تا جوونی می شه .
جمعه 5 اسفند 1390 05:00 ق.ظ
این همه بی خوابی واسه تو تنها نیست

آخرش هر چی شد ، آخـــــر دنیا نیست

عاشق خورشــــــیدی و تــــشنه بیداری

به جهان ثـــــابت کن چی تو فکرت داری .
جمعه 5 اسفند 1390 05:00 ق.ظ
توى آسمون عــشقم ، غیـر تو پـــــرنده اى نیست

توى خاموشى لبهام ، جز تو اسم دیگه اى نیست

توى قــلب من عــزیزم ، هیچكسى جــــایى نداره

دل عاشــــقم بجز تو ، هــیچكسى رو دوس نداره .
جمعه 5 اسفند 1390 04:59 ق.ظ
جــان فـــدای یـــــار کـــردن هســت سهــل

کـــاشـکی یـــار بــســـی یـــاری کـجــاست

در جهـــــان عاشــقـــی بـیـنــــــم هــمــــی

یـــک جـهــــان بـــی‌کـــار با کـاری کجـاست .
جمعه 5 اسفند 1390 04:59 ق.ظ
بهــــر برپا کردن بزمی که در چشمان توست

صــــد نیستان سوز با آه و فغـــــان میــــآورم

فـــرصتی در بار عامت گر بدست افتـــد مــرا

شمـــه ای از درد دل را بـــر زبــــان میـــآورم .
جمعه 5 اسفند 1390 03:14 ق.ظ
جمعه 5 اسفند 1390 03:13 ق.ظ
سلام امید عزیز برادر گلم میخوام کتابم را برای تو و عبدالستار گرامی بفرستم برام آدرست را بفرست ممنونم
جمعه 5 اسفند 1390 12:55 ق.ظ
برو ای باد و پیش دیگران ده جلوه بستان را مرا بگذار تا می بینم آن سرو خرامان را
به این مقدار هم رنجی برای خاطر نمی‌خواهم که از خونم پشیمانی بود آن ناپشیمان را
مپرس ای دل که چون می‌باشد آخر جان غمناکت که من دیریست کز یادت فراموش کرده‌ام جان را
ورت بدنامی است از من به یک غمزه بکش زارم چرا برخویش مشکل می کنی این کار آسان را؟

--------------------------------------------------------------------------------

جمعه 5 اسفند 1390 12:51 ق.ظ
قدری بخند و ازرخ قمری نمای ما را! سخنی بگوی و از لب شکری نمای مارا
سخنی چو گوهر تر صدف لب تو دارد سخن صدف رها کن گهری نمای مارا
منم اندرین تمنا که بینم ازتو مویی چو صبا خرامش کن کمری نمای مارا
ز خیال طره‌ی تو چو شب ! ست روز عمرم بکر شمه خنده‌یی زن سحرنمای مارا
بزبان خویش گفتی که گذر کنم بکویت مگذر ز گفته‌ی خود گذری مای ما را
چو منت هزار عاشق بودای صنم ولیکن بهمه جان چو خسرو دگری نمای مارا

□نازنینا زین هوس مردم که خلق با تو روزی در سخن بیند مرا

□پیر شدی گوژ پشت دل بکش از دست نفس زانکه کمان کس نداد دشمن کین توز را
چون تو شدی ازمیان از تو بروز دگر جمله فرامش کنند، یادکن آنروز را
خود چو بدیدی که رفت عمر بسان پریر از پی فردا مدار حاصل امروز را

□دوش زیاد رخت اشک جگر سوز من شد به هوا پر بسوخت مرغ شب آهنگ را
در طلب عاشقان گر قدم از سر کنند هیچ نپرسند با زمنزل و فرسنگ را

□دل که ز دعوای صبر لاف همی زد کنون بین که چه خوش میکشد هجر از وکینه‌ها

□گر در شراب عشقم از تیغ میزنی حد ای مست محتسب کش حدیست این ستم را
گفتی که غم همی خور من خود خورم ولیکن ای گنج شادمانی اندازه ییست غم را
جمعه 5 اسفند 1390 12:50 ق.ظ
خبرت هست ؟ که از خویش خبر نیست مرا گذری کن که زغم راه گذر نیست مرا
گر سرم در سر سو دات رود نیست عجب سرسوای تو دارم غم سرنیست مرا
بی‌رخت اشک همی بارم و گل می‌کارم غیر ازین کار کنون کار دگر نیست مرا
جمعه 5 اسفند 1390 12:50 ق.ظ
بس که خوشدل با غم شبهای در خویش را دوست میدارم چو طفل کور دل آدینه را

□تا نظر سوی دو چشم تست یاران ترا کی بود بیکاری آن مردم شکاران ترا

□ای طبیب از ما گذر درمان درد مام جوی تاکند جانان ما از لطف خود درمان ما

□دی خرامان در چمن ناگه گذشتی لاله گفت نیست مثل آن صنوبر در همه بستان ما
جمعه 5 اسفند 1390 12:49 ق.ظ
با سلام و عرض ادب استاد بزرگوار امید جان
خسته نباشی به به چه شعر زیبایی سرودی خدا قوت بده افرین به شما خیلی فعال شدی
من هم نتونستم بیام سر بزنم پستهای زیبایی هم بروز کردی .
برایت ارزوی موفقیت دارم در امور کارهایت موفق باشی با سپاس فراوان ملک ریسیی
پنجشنبه 4 اسفند 1390 09:48 ب.ظ
اگه همه چی جور بشه میایم شهر شما یه مسابقه رباتیک میذاریم
پنجشنبه 4 اسفند 1390 09:45 ب.ظ
بسیار زیبا

دلم هوای دریای چابهار کرده
پنجشنبه 4 اسفند 1390 08:31 ب.ظ
weblogeeeet kheyli kheyli kheyli zibast.movafagh baaashi
پنجشنبه 4 اسفند 1390 08:30 ب.ظ




پنجشنبه 4 اسفند 1390 08:27 ب.ظ
سرنوشت ما چنین بود:ما به دنیا امدیم.دنیا به ما نیامد....
پنجشنبه 4 اسفند 1390 08:25 ب.ظ
salam,merci az nazarete kheyli zibaaat.upeto hamishe mikhonam ,ama gahi nemishe nazar bedam.
پنجشنبه 4 اسفند 1390 08:17 ب.ظ
با بودن تو حال من اصلا خراب نیست
می خواهمت و بهتر از این انتخاب نیست

احساس می کنم که خدا قول داده است
دیگر در این جهان خبری از عذاب نیست

دیگر میان خاطره هامان ، از این به بعد
چیزی به اسم دلهره و اضطراب نیست

باور کن این خدا که خودش عاشقت کند
حتماً زیاد خشک و مقدس مآب نیست

پاشو بیا کمی بغلم کن ، ببوس، تا
باور کنم حضور تو ایندفعه خواب نیست

من را ببوس تا همه ی شهر پر شود
این اتفاق هر چه که باشد سراب نیست

دنیا سر جدایی ما شرط بسته است
اما دعای شوم کسی مستجاب نیست.

پنجشنبه 4 اسفند 1390 08:17 ب.ظ
تـا شب زلـف تـو سرفـصل غـزل خوانی‌هـاست

زنـدگـینـامه ی مـن شـرح پـریـشانی‌هـــــاست


بــــا تــــو مــن پـنـجـــره‌ای روبــه طـراوت دارم

کــه بـهـار نـفـسش گـرم گـل افـشانـی‌هـاست


طـعـم تـصنـیـف تــو در بـــــاور بـلـبـل پـیـچـیـد

کـه سـحر تـا بـه سـحر محو غزل خوانی‌هاست


از تــو روزی خــبـــــری داد نــسیـمی و هــنــوز

کـــوچــه نــورانـی انــبــوه چـراغــانی‌هـــــاست


زورق شـعر مـن از چـشم تــو بــیـرون نــــــــرود

رام دریــا نــشدن مـنــطق طــوفــانــی‌هــاست


مـن بـه کــفـری کــه تـو پــیغـمـبر آنـی شـادم

گـرچـه دنــیا پـر انــواع مـسلـمانــیهـــــــــاست


آی مــجــنون خــیــابـــان ســلامــت بـــــــرگرد

عشق حسی است که مخصوص بیابانی‌هاست


مــن در آغــوش سلامت گــل بـاغـی نــشدم

ایــن غـزل‌هــا هــمه پــرورده ی ویـرانی‌هاست

تـا شب زلـف تـو سرفـصل غـزل خوانی‌هـاست

زنـدگـینـامه ی مـن شـرح پـریـشانی‌هـــــاست


بــــا تــــو مــن پـنـجـــره‌ای روبــه طـراوت دارم

کــه بـهـار نـفـسش گـرم گـل افـشانـی‌هـاست


طـعـم تـصنـیـف تــو در بـــــاور بـلـبـل پـیـچـیـد

کـه سـحر تـا بـه سـحر محو غزل خوانی‌هاست


از تــو روزی خــبـــــری داد نــسیـمی و هــنــوز

کـــوچــه نــورانـی انــبــوه چـراغــانی‌هـــــاست


زورق شـعر مـن از چـشم تــو بــیـرون نــــــــرود

رام دریــا نــشدن مـنــطق طــوفــانــی‌هــاست


مـن بـه کــفـری کــه تـو پــیغـمـبر آنـی شـادم

گـرچـه دنــیا پـر انــواع مـسلـمانــیهـــــــــاست


آی مــجــنون خــیــابـــان ســلامــت بـــــــرگرد

عشق حسی است که مخصوص بیابانی‌هاست


مــن در آغــوش سلامت گــل بـاغـی نــشدم

ایــن غـزل‌هــا هــمه پــرورده ی ویـرانی‌هاست.

پنجشنبه 4 اسفند 1390 08:16 ب.ظ
سلام امیدجان:خوبی؟

بسیارزیبابود.

پنجشنبه 4 اسفند 1390 07:01 ب.ظ
باید از عشق بسازم غزلی قابل تو

غزلی ناب و صمیمانه به وزن دل تو

دلی از جنس بهار است که تقدیم تو باد

سبز باشی و دلت خانه ی پاییز مباد
.....................
پنجشنبه 4 اسفند 1390 07:00 ب.ظ
از ناز نگاهت همه گلها حسودند

از شرم به بلبل همه چهره کبودند

گوینده به صادق چنین گل کجا بود

گفتم که ملائک زفردوس ربودند.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


نمایش نظرات 1 تا 30