تبلیغات
گیتار چابهار - کاروان بلوچ
درباره وبلاگ


مدیر وبلاگ : امید بی وس
نویسندگان
نظرسنجی
من به آقای...








جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :
گیتار چابهار
چهارشنبه 24 اسفند 1390 :: نویسنده : امید بی وس       

جای بسی خوشحالی است که کاروان مجازی بلوچ در مرحله ای که انتظار می رفت قرار

 

گرفته است که می توان گفت نیازهای مجازی کاربران بلوچ در این فضا بر طرف می شود

 

دوستان عزیز بلوچ ما در زمینه های مختلف با تلاش بی شاهبه های خویش توانستند

 

 بلوچ واقعی را در جامعه مجازی معرفی کنند

 

مثلا در زمینه خبر رسانی وب های فعالی در این زمینه فعالیت می کنند که خبر های

 

شفاف سازی شده از این منطقه را گزارش می کنند

 

و چه بسا دوستانی هستند که با دل و جان از بلوچ و بلوچستان و از فرهنگ غنی بلوچ

 

می نویسند و تفکرات را درگیر می کنند

 

و دوستانی که در زمینه ادب و شور و... بلوچ می نویسند

 

احسنت بر شما بلوچان جامعه مجازی

 





نوع مطلب : عمومی، 
برچسب ها : جامعه، مجازی، بلوچ،
لینک های مرتبط :
چهارشنبه 24 اسفند 1390 04:59 ب.ظ

$$$$$____________$$$$$
_$$$$$$$$_________$$$$$$$
$$$____$$$$______$$__$$$$
$$______$$$$____$$____$$$
$$_______$$$$__$$$____$$$
$$________$$$$_$$$____$$$
$$_________$$$$$$____$$$$
$$$________$$$$$$____$$$_____$$$$
$$$_________$$$$$___$$$$____$$$$$
_$$$________$$$$$__$$$$____$$$$
_$$$$________$$$$_$$$$____$$$$
__$$$$_______$$$$_$$$____$$$
__$$$$$______$$$$$$_____$
____$$$$$$____$$$$$____$$$
________.$$$$$$$$_____$$$$$
_________$$$$$._$$$$$$$$$$$$$$$$
_______s$$$$$$$____$$$$$$$$$$$
____$$$$$$$$$________$$$$$$$
__$$$$___$$$$$______$$$$_$$$$
_$$_______$$$$_____$$$_____$$$
$$_______$$$$_$
$$______$$$$___$
$$$___$$$$$___$$
$$$$$$$$$$____$$___(▒)(▒)
$$$$$$$$$____$$$_(▒)(█)(▒)
_$$$$$$_____$$$_____(▒)(▒)
__________$$$$
_________$$$$$__(▒)(▒)
________$$$$$_(▒)(█)(▒)
_______$$$$$____(▒)(▒)
_______$$$
______$$$_(▒)(▒)
_____$$_(▒)(█)(▒)
____$$____(▒)(▒)
___$
__$$___(▒)(▒)
_$$$_(▒)(█)(▒)
_$$____(▒)(▒)
_$$
$$ __(▒)(▒)
$$_(▒)(█)(▒)
$$__(▒) (▒)
$$
_$
_$$___(▒) (▒)
__$$_(▒)(█)(▒)
چهارشنبه 24 اسفند 1390 01:08 ق.ظ
بسی شب با مهی بودم کجا شد آن همه شبها کنون هم هشت شب لیکن سیاه ازدود یاربها
خوش آن شبها که پیشش بودمی که مست و گه سرخوش جهانم میشود تاریک چون یاد آرم آن شبها
همی کردم حدیث ابرو و مژگان او هردم چو طفلان سوره‌ی نون والقلم خوانان به مکتبها
چه باشد گر شبی پرسد که در شبهای تنهایی غریبی زیر دیوارش چگونه می‌کند تنها
بیا ای جان هر قالب که تا زنده شوند از سر بکویت عاشقان کز جان تهی کردند قالبها
مرنج از بهر جان خسرو اگر چه می‌کشد یارت که باشد خوب‌رویان را بسی زین گونه مذهبها
چهارشنبه 24 اسفند 1390 01:07 ق.ظ
بشگفت گل در بوستان آن غنچه‌ی خندان کجا؟ شد وقت عیش دوستان آن لاله و ریحان کجا؟
هر بار کو در خنده شد چون من هزارش بنده شد صد مرده زان لب زنده شد درد مرا درمان کجا؟
گویند ترک غم بگو تدبیر سامانی بجو درمانده را تدبیر کو دیوانه را سامان کجا؟
از بخت روزی باطرب خضر آب خورد و شست لب جویان سکندر در طلب تا چشمه‌ی حیوان کجا؟
می‌گفت با من هر زمان گر جان دهی با من امان من می برم فرمان بجان آن یار بی فرمان کجا؟
گفتم : تویی اندر تنم ما هست جان روشنم گفتی که : آری آن منم اگر آن تویی پس جان کجا؟
گفتی صبوری پیش کن مسکینی از حد بیش کن زینم از آن خویش کن من کردم این و آن کجا؟
پیدا گرت بعد از مهی درکوی ما باشد رهی از نوک مژگان گه گهی آن پرسش پنهان کجا؟
زین پیش با تو هر زمان می‌بودمی از هم‌دمان خسرو نه هست آخر همان ؟ آن عهد و آن پیمان کجا؟
چهارشنبه 24 اسفند 1390 01:07 ق.ظ
آورده‌ام شفیع دل زار خویش را پندی بده دو نرگس خون‌خوار خویش را
ایدوستی که هست خراش دلم از تو مرهم نمی‌دهی دل افکار خویش را
آزاد بنده‌یی که به پایت فتاد و مرد وآزاد کرد جان گرفتار خویش را
بنمای قد خویش که از بهردیدنت تربر کنیم بخت نگونساز خویش را
سرها بسی زدی سر من هم زن از طفیل از سر رواج ده روش کار خویش را
دشنام از زبان توام می‌کند هوس تعظیم کن به این قدری یار خویش را

□رفتند رفیقان دل صد پاره ببردند کردند رها دامن صد پاره ما را

□هر طرفی و قصه‌یی ورچه که پوشم آستین پرده راز کی شود دامن چاک چاک را
چهارشنبه 24 اسفند 1390 01:06 ق.ظ
ای باد برقع برفگن آن روی آتش‌ناک را وی دیده گر صفرا کنم آبی بزن این خاک را
ریزی تو خون برآستان من شویم از اشک روان که آلوده دیده چون توان آن آستان پاک را
زان غمزه عزم کین مکن تاراج عقل و دین مکن تاراج دین تلقین مکن آن هندوی بی باک را
تا شمع حسن افروختی پروانه وارم سوختی پرده دری آموختی آن امن صد چاک را
جانم چو رفت از تن برون و صلم چه کار آید کنون این زهر بگذشت از فسون ضایع مکن تریاک را
گویی بر آمد گاه خواب اندر دل شب آفتاب آندم کز آه صبح تاب آتش زنم افلاک را
خسرو کدامین خس بود کز شور عشق از پس بود یک ذره آتش بس بود صد خرمن خاشاک را

□جان ز نظاره خراب و ناز او ز اندازه بیش ما به بویی مست وساقی پر دهد پیمانه را
حاجتم نبود که فرمایی به ترک ننگ و نام زان که رسوایی نیاموزد کسی دیوانه را
خسرو است و سوز دل و ز ذوق عالم بی‌خبر مرغ آتش خواره کی لذت شناسد دانه را
چهارشنبه 24 اسفند 1390 01:06 ق.ظ
ای صبا بوسه زن ز من در او را ور نرنجد لب چو شکر او را
چون کسی قلب بشکند که همه کس دل دهد طره‌ی دلاور او را
رو سوی سر و تا فرو بنشیند زانکه بادیست هر زمان سر او را
دل مده غمزه را به کشتن خلقی حاجت سنگ نیست خنجر او را
چون بسی شب گذشت و خواب نیامد ای دل اکنون بجو برادر او را

□از درونم نمیروی بیرون که گرفتی درون و بیرون را
نام لیلی بر آید اندر نقش گر ببیزند خاک مجنون را
گریه کردم بخنده بگشا دی لب شکر فشان میگون را
بیش شد از لب تو گریه‌ی من شهد هر چند کم کند خون را
هر دم الحمد میزنم به رخت زانکه خوانند برگل افسون را

□بتا نامسلمانیی میکنی که در کافرستان نباشد روا

□زین سان که بکشتی بشکر خنده جهانی خواهم که به دندان کشم از لعل تو کین‌ها
چهارشنبه 24 اسفند 1390 01:01 ق.ظ
بهار پرده بر انداخت روی نیکو را نمونه گشت جهان بوستان مینو را
یکی در ابر بهاری نگر ز رشته‌ی صبح چگونه می‌گسلد دانه‌های لولو را
سفر چگونه توان کرد در چنین وقتی ز دست چون بتوان داد روی نیکو را
به باغ غرقه‌ی خون است لاله دانی چیست ز تیغ کوه بریده است روزگار او را
بیا که تا به چمن در رویم و بنشینیم ببوی گل بکف آریم جام گلبو را

□مخز به نیم جو آن صحبتی که باغرض است که راحتی نبود صحبت ریایی را

□چو خاک بر سر راه امید منتظرم کزان دیار رساند صبا نسیم وفا
برای کس چو نگردد فلک بی‌تقدیر عنان خویش گذارم به اقتضای قضا
میان صومعه و دیر گر چه فرقی نیست چو من به خویش نباشم چه اختیار مرا
کسی که بر درمیخانه تکیه گاهی یافت چه التفات نماید به مسند دارا ؟
خوش آنکسی که درین دور میدهد دستش حریف جنس و می صاف و گوشه‌ی تنها
چهارشنبه 24 اسفند 1390 01:00 ق.ظ
جان برلب است عاشق بخت آزمای را دستوریی خنده لب جان‌فزای را
مطرب بزن رهی و مبین زهد من از انک بر سبحه‌ی نست شرف چنگ و نای را
نازک مگوی ساعد خوبان که خرد کرد چندین هزار بازروی زور آزمای را
ای دوست عشق چون همه چشم است گوش نیست چه جای پند خسرو شوریده رای را
چهارشنبه 24 اسفند 1390 12:59 ق.ظ
کامنتهای اولی کجا رفتند تعجب
چهارشنبه 24 اسفند 1390 12:59 ق.ظ
گم شدم در سر آن کوی مجویید مرا او مراکشت شدم زنده مپو یید مرا
بر درش مردم و آن خاک بر اعضای من است هم بدان خاک درآید و مشویید مرا
عاشق و مستم و رسوایی خویشم هوس است هر چه خواهم که کنم هیچ مگویید مرا
خسروم من : گلی ازخون دل خود رسته خون من هست جگر سوز مبویید مرا

□ترسم از بوی دل سوخته ناخوش گردد مرسانی به وی ای باد صبا بوی مرا

□برسرکوی تو فریاد که از راه وفا خاک ره گشتم و برمن گذری نیست ترا
دارم آن سر که سرم در سر کار توشود با من دلشده هر چند سری نیست ترا
دیگران گرچه دم از مهر و وفای تو زنند به وفای تو که چون من دگری نیست ترا
چهارشنبه 24 اسفند 1390 12:40 ق.ظ
سلام.مرسی از اینکه اومدین.مطالبتونم مثل همیشه عالییییییی
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر