تبلیغات
گیتار چابهار - قبول کردم
گیتار چابهار
نوشته شده در تاریخ شنبه 12 فروردین 1391 توسط امید بی وس | نظرات ()

اندر حکایتی ،بشنیدستم در جمعی ور زبان پیرمردی

 

که رحیم بخش بود روزهای آخرش در پادگانی

 

خدمتش به پایان رسید بست کوله اش رو در لنگی

 

راهی شد به شهرش ملوک زهی اندر دشتیاری (شهری در چابهار)

 

دل به دلش نبود و آن هنگام به ملک ناز زد زنگی

 

ز شانس خوبش ملک ناز خونه نبود جوابش رو گفت مردی

 

گوشی را به ناگه قطع کرد به تندی

 

آمد به شهرش مستقیم رفت به دوستاش کرد سلامی

 

رئوف و کریم ، تو نجیب چرا بی حالی

 

ما بشنیدیم که ملک ناز رو فردا دستش حنا بندند به رسمی

 

با کی؟ من کارت چاپ کردم صفحه تمام رنگی

 

انگشتر دهند به دستت به رنگ زرد نارنجی

 

شما که ما رو نصف جون کردید بابا ایول عجب ترفندی

 

بیا این کارت ماله شما ،یادتون نره با دو نفر بیایید نه با چندی

 

مادر و فامیل های رحیم بخش برفتند به خانه ملک ناز

 

بستند دراتاقی چادری سرخ (حجله) با صد عشوه و ناز

 

رحیم بخش رو بردند در مسجدی که عقدش کنند و بیارندش باز (دوباره)

 

دست هاش حنا کنند و پول به سرش بریزند باز باز (زیاد)

 

در مسجد ملایی ندا داد:قبول کردی یا بخوانم باز

 

رحیم بخش گفت :قبول کردم نیازی نیست به ناز

 

شربت و شیرینی و حلوا  گوادری تقسیم شد باز باز (زیاد)

 

 




برچسب ها: عروسی، بلوچی، رحیم بخش، ملک ناز،
.: Weblog Themes By PayamBlog :.

تمام حقوق این وبلاگ و مطالب آن متعلق به صاحب آن می باشد.